suetafahom


روان ايرانی و روان کاوی لکانی


مهدي پارسا
آشنايي ايراني ها با لاكان از طريق آثاري بوده كه او را بيشتر در بافت فلسفه ساختارگرايي / پساساختارگرايي بررسي كرده اند تا روانكاوي فرويدي. اما واقعيت اين است كه لاكان نيز همانند فرويد، روانكاو باليني بوده است. علت آن است كه آثار مذكور در محيطي نوشته شدند كه لاكان در آن به عنوان يك روانكاو نوفرويدي جايگاه و اعتبار خود را پيدا كرده و حال نوبت اين بود كه فلسفه، روانكاوي را نيز دربربگيرد. بنابراين اين آثار، خواننده را سوژه اي كه فرض مي شود [روانكاوي لكاني را] بداند تلقي كرده و به همين معنا پسالاكاني هستند. اين آثار پسالاكاني به عنوان معرف لاكان به فارسي ترجمه / شرح شدند و لاكان به عنوان فيلسوف دشوارنويسي شناخته شد كه از مرحله آينه اي و اديپي شدن حرف زده است (كتاب ميترا كديور مكتب لاكان، روانكاوي در قرن بيستم، موسسه اطلاعات، در اين ميان يك استثنا است).
مدتي بعد، همان طور كه انتظار مي رفت، آثار ديگري ترجمه / تاليف شدند كه به معرفي لاكان به عنوان روانكاو (و از آن سو فرويد در مقام فيلسوف ) پرداختند و نظام فكري لاكان را به شيوه اي مبسوط تر گشودند. كتاب مباني روانكاوي، فرويد و لاكان، از نمونه هاي خوب در ميان اين آثار است.
البته نمي خواهم در اين جا بر لاكان روانكاو، در مقابل لاكان فيلسوف، تأكيد كنم، بلكه قصدم آن است كه آثاري را كه مستقيما به خود لاكان و آثار او پرداخته اند، بر آثاري كه در آن ها لاكان، در كنار ديگران، به كمك تبيين نظريات ديگر آمده است، ارحج بدانم. درواقع سمينارهاي لاكان (و البته آثار فرويد) پر از بحث در مورد مسائل معروف فلسفه (و استفاده از زبان شناسي، رياضيات، زيست شناسي و آثار ادبي در روانكاوي) است و در نظام لاكاني مي توان براي بسياري از اين مسائل از قبيل جبر و اختيار، مرگ، وجود و هستي، مسئله شناخت، تمايز حسي و عقلاني و غيره پاسخ هايي يافت. علاوه بر اين آثار لاكان پر از بحث مستقيم در مورد آراء فيلسوفاني همچون هگل (ارباب و بنده، روح زيبا)، هايدگر (هستي)، سارتر (نگاه)، ارسطو (عليت، تايكي)، دكارت (كوجيتو) و البته سوسور و ياكوبسن است.
كتاب مباني روانكاوي، فرويد- لكان براي راه بردن به روانكاوي لاكاني يك الگوي منطقي را پيش گرفته و بر مبناي تقسيم اصلي نظام لاكاني به سه نظم واقع، تصويري و نمادين (اما نه با اين ترتيب و اين اصطلاحات)، بخش بندي شده است. موللي در تبيين ساختمان نفساني از ساحت رمز و اشارت   (امر نمادين) شروع مي كند و بعد به حيث خيالي (امر تصويري) و سپس به حيث واقع   (امر واقع) مي رسد. لاكان خود بارها تصريح كرده است كه سه نظم تشكيل دهنده ساختمان نفساني، سه مرحله كه هركدام از پي ديگري بيايند نيستند. البته مي توان عباراتي را در آثار او يافت، حاكي از اين كه كودك پيش از مرحله آينه اي كه در حدود شش تا هجده ماهگي اتفاق مي افتد، هستي اي آشوبناك دارد كه نه درك تصويري نسبت به خود و جهان بر آن منطبق است و نه اديپي شده، بلكه هنوز خود را از مغاك امر واقع بيرون نكشيده است و مرحله تصويري تا تكوين عقده اديپ و آغاز مرحله نمادين در سه تا پنج سالگي طول مي كشد. اين امر البته خودش دامي است براي كساني كه مي خواهند به سادگي تصور كنند به فهم لاكان نائل آمده اند؛  روايتي كه هم مقدمه چيني و شخصيت پردازي دارد، هم ايجاد گره و هم پايان بندي اي به سبك فيلم نوارها. اما سروكار روانكاوي نه با رشد رواني انسان در طول عمر خود، بلكه با سوژه اي اجتماعي است كه سمپتوم ها يا سنتوم ها آزارش مي دهند. درواقع لاكان بيشتر با روان نژندها كار دارد؛ كساني كه در تفسير تاريخچه اي نظريه او در بعد نمادين جاي مي گيرند. اما لاكان براي آن ها نيز قائل به بعد تصويري و واقع مي شود. بدين ترتيب به اين نظر هدايت مي شويم كه هركدام از بعدهاي تصويري، نمادين و واقع، خود از سه بعد تصويري، نمادين و واقع تشكيل شده اند. بنابراين ما 9 بعد خواهيم داشت: تصويري تصويري، تصويري نمادين و... كه در آن ها جزء اول مرحله زماني و جزء دوم جنبه اي است كه سوژه از آن طريق مورد مشاهده قرار مي گيرد. درواقع ما (انسان هاي اجتماعي)، موجوداتي نمادين هستيم كه هم جنبه هاي تصويري (تخيلي) در ما هست، هم جنبه هاي نمادين وهم جنبه هاي واقع. اما اين ديدگاه نيز خالي از مسامحه نيست. شايد مناسب باشد براي درك بهتر رابطه سه بعد لاكاني به هگل رجوع كنيم. به زعم هگل آغاز از هستي و حركت ضروري از مفهومي به مفهوم ديگر و رسيدن به مطلق، فرآيندي زماني است، اما فقط هنگامي كه منطق دان اين امر را به نمايش مي گذارد. او بايد نشان دهد كه تمام مقولات در دل هم حضور دارند و آغاز و پايان فرآيند، يكي بيشتر نيستند و آخرين، روشن سازي نهايي اولين است. اما هگل چاره اي ندارد، جز اين كه اين امر را در زمان بيان دارد. البته همان طور كه در لاكان نيز مي بينيم، او از اين منطق فراتر مي رود و به فرآيند فعليت يافتن لوگوس و فلسفه تاريخ نيز مي پردازد. در فلسفه روح مطلق نيز سه بخش اصلي هنر، دين و فلسفه را مي بينيم. هگل علاقه مند است تا سير تاريخي هنر تا رسيدن آن به جايي كه گذار به آگاهي ديني را اقتضا كند (هنر رمانتيك) و تحول دين ابتدايي تا دين مطلق (مسيحيت) و رسيدن آن به الزام فلسفه نظري را دنبال كند، اما هگل به اين سير زمانمند بسنده نمي كند و بي آنكه گمان كند در زمانه هنر، اثري از دين و فلسفه نبوده و دين پس از باز ايستادن هنر آغاز شده است، همانند جاي جاي آثارش، آميزه اي از ديالكتيك بي زمان مفهومي و حركت تاريخي را به كار مي گيرد كه جدا كردن آن ها از هم ممكن نيست و اين شيوه هگل با اين گفته او هماهنگ است كه وجود بيكران تنها در كرانمند و از طريق آن است كه وجود دارد و تنها در آن است كه خود را مي شناسد (و به انديشه خودانديش تبديل مي شود). گزارش موللي از روانكاوي لاكاني، با قرار دادن امر واقع در واپسين فصل، درك بهتري از آن به دست مي دهد. در حقيقت، امر واقع نه نوستالژي يك گذشته از دست رفته، بلكه غايت فرآيند روانكاوي است. سعي روانكاو بر اين است كه با گرفتار كردن فرد تحت روانكاوي در تضادهاي ديالكتيكي، توهم هاي تصويري را از او بزدايد و با مواجه كردن او با شكاف هاي دروني اش (برخورد دادنش با امر واقع)، او را به بعد نمادين (بعد نمادين واقع) بازگرداند.
كتاب موللي ترجمه نيست و او روانكاوي لاكاني را كه زبان در آن از سهم مهمي برخوردار است، به شيوه اي خلاقانه، در زبان فارسي بازتوليد كرده است. براي مثال در نظام لاكاني فالوس نه يك اندام فيزيكي بلكه يك دال است و بنابراين هستي اي كلامي دارد. موللي در اين مورد واژه ذكر را مطرح مي كند كه با ذكر هم ريشه است و بدين ترتيب مذكر بودن كلام را در اين فرهنگ و زبان نيز نشان مي دهد. همچنين در بيان رابطه اي اختياري ميان دال و مدلول و در توضيح اين كه منشاء تداعي هاي رويا، نه مدلول ها (نظام تصويري)، بلكه دال ها (نظم نمادين) هستند، از كودكي مثال مي زند كه خواب زنبوري كه به او حمله مي كند را مي بيند و او تعبير اين رويا را در توجه روانكاو به تشكل دال زنبور از زن بور (مادر) نشان مي دهد. علاوه بر مسئله زبان، بسياري از مثال هاي موللي نيز از ادبيات فارسي انتخاب شده اند و او در جريان كتاب به بهانه هاي مختلف بحث را به فرهنگ ايراني و رابطه آن با فرهنگ هاي ديگر كشانده و در هر مورد نظر خود را اظهار كرده است. درواقع در اين كتاب، در بسياري از موارد از روانكاوي باليني فراروي شده و به روانكاوي جامعه، فرهنگ، دين و تاريخ پرداخته شده است. البته لاكان هنگام صحبت در مورد گفتمان ها و فاكتور C (به خصوص فرهنگ ايالات متحده)، خود آغازگر اين فراروي ها بوده، اما با دلوز، بودريار، فمينيست ها و ژيژك است كه روانكاوي لاكاني پا از اتاق درمان بيرون مي گذارد و پا به مقولاتي همچون سينما مي نهد. بدين طريق روانكاوي به رابطه روانكاو و فرد تحت روانكاوي منحصر نشده و به زندگي روزمره وارد مي شود. ژيژك در توصيف اثر هنري پسامدرن، آن را اثري با حجم فراواني از تقاضا در سطوح مختلف جامعه نشان مي دهد (او از بليد رانر و مخمل آبي نام مي برد) و اين را وظيفه تفسيرگر مي داند كه در سادگي ظاهري آنها، پيچيده ترين ظرافت هاي نظري را بيابد. ديگر دوران ابرمولف هايي همچون برگمان و تاركوفسكي كه اثر را در گودال هاي معنايي زنداني كنند، گذشته است. مولف مرده و تخصص ديگر بي اعتبار است و وقت آن رسيده كه روانكاوي از كارتل هاي لاكان خارج شود. موللي در خارج كردن روانكاوي از محدوده هاي شغلي و نهادي بسي موفق عمل كرده و كتابي براي كتاب خوان ها نوشته است. او از مسائل خاص روانكاوي، خيلي سريع به اعتقاداتي در سطوح جامعه همچون آل، شورچشمي، رودربايستي و بحث هاي خياباني اي همچون هجوم اعراب به ايران، رابطه ايران و غرب، رو آوردن ايرانيان به شكوه گذشته ايران باستان هنگام احساس تهي دستي در برابر غرب، طنزهاي مستهجن در مورد اعراب و جنبش مشروطه مي رسد.
اما اين ايراني كردن روانكاوي تا حدي به قيمت از دست رفتن دقت روانكاوي لاكاني تمام شده است. مثلا مفهوم ميل (desir) كه لاكان آن قدر بر تمايزش با مفاهيم مشابه يعني نياز (besoin) و درخواست (demande) تأكيد مي كند، در اين كتاب گاهي به آرزومندي و گاهي به تمنا برگردانده شده است، يا تمايز ميان EGO، Self و psyche مشخص نيست و كلمه نفس به همه اين معاني به كار رفته است. از سوي ديگر موللي معتقد است فرهنگ، فلسفه و انديشه ايراني زمينه اين را كه اكنون بتوانيم يك روانكاوي لاكاني ايراني داشته باشيم، در گذشته خود داشته و بنابراين مي توانيم براي اصطلاحات تخصصي خود مورد استفاده لاكان، معادل هايي در متون كهن اين سرزمين بيابيم. به همين ترتيب موللي اصطلاحاتي همچون حديث آرزومندي، كمال مطلوب من، رابطه ترميزي، تمتع، طباع هاي نفساني و غيره را كه در متون كهن ما حاوي كاركردها و معناهاي خاصي بوده اند، در معناي مفاهيم لاكاني به كار مي گيرد و مثلا اين جمله معروف لاكان كه ميل همواره ميل ديگري است را اين گونه بيان مي دارد:  تمنا هماره تمناي غير است . اما آنچه مسلم است اين است كه با اين كه شايد بتوان مفاهيمي مشابه با مفاهيم لاكاني در فرهنگ كهن ايران يافت، اما نظام لاكاني جايي در گذشته اين مرز و بوم ندارد و به همين علت در كتاب مي بينيم كه موللي قادر به ايراني سازي تمام مفاهيم نيست و درصد بيشتري از واژه هاي خاص روانكاوي همچون نوروز و پسيكوز ترجمه نشده باقي مي مانند. اين است كه زبان كتاب ملغمه اي از زبان حافظ و فارابي و روانكاوي اروپايي مي شود و به هر چيزي مي ماند جز آنچه كه ما اكنون فارسي مي ناميم. موللي به جاي آن كه به فارسي در حال تكلم توجه كند، به دنبال حقيقت اين زبان در ريشه ها مي گردد؛ ريشه هايي كه با افزايش روابط گوناگون بين عناصر گوناگون درون مرزي و برون مرزي، معلق از انجير معابد هستند. علاوه بر اين سنتي از ترجمه در مورد متون فلسفه معاصر اروپايي در ايران وجود دارد كه موللي يكسره آن را ناديده مي گيرد. او با اين ريشه گرايي در پي دستيابي به نوعي وحدت در زبان فارسي است، اما آنچه واضح است اين است كه يك زبان فارسي متشخص كه در طول تاريخ خود، تشخص خود را حفظ كند، وجود ندارد. به همين ترتيب، زبان فارسي خالص و اصيل هم توهمي بيش نيست. درست نيست كه براي زبان به تنه و شاخه قائل باشيم. برنامه تصفيه زبان انگليسي كورزيبسكي با آن رسوايي هايي كه براي او به بار آورد يا تصفيه زبان آلماني از لغات لاتين توسط حزب نازي، ناممكن بودن چنين كاري را نشان مي دهد. زبان فارسي در اسناد تاريخي مدفون نيست، بلكه يك فرآيند ارتباطي پويا و در حال جريان است. عناصر گذشته يك زبان را نه در اين اسناد، بلكه در همين كلمات زنده بايد جست وجو كرد.
فلسفه در اين سوي جهان از كندي در قرن هشتم ميلادي آغاز و به ابن خلدون در قرن چهاردهم پايان پذيرفت، اما در اين دوره تاريخي كوتاه ساختار كلي تفكر از درگيري حكما و متكلمين بر سر مسائل كلاسيك (ارسطويي) و بحث از وجود و ماهيت و وجوب و امكان و مراتب عقول خارج نشد. بايد پذيرفت كه فكر فلسفي در اين سرزمين، در طول تاريخ هرگز راه به مسائل تازه و انقلاب هاي فكري نداده است. آنچه حقيقي است و اهميت دارد نه هويت و اصالت، بلكه همين زندگي در حال جريان است. بايد انديشيد و هر روز راهي تازه براي انديشيدن يافت. روانكاوي به عنوان شيوه اي تازه از انديشيدن به جهان و زندگي قطعا دربايست اين فرهنگ است


مهدی پارسا