suetafahom


درباره کتاب ژيژک درباره هيچکاک

چرا ژيژک سينماي ريزوماتيک و ديوانه وار امثال فليني، بونوئل و آنتونيوني را رها مي کند و به سراغ روايت هاي بسته هيچکاک مي رود؟ پست مدرنيسم و حرکت دائم جزء- ابژه هاي آن چگونه مي تواند خطرناک باشد؟ پروژه ژيژک در اين کتاب )ايجاد ساختار ديالکتيکي کلي - جزيي- شخصي در گزينش مقاله ها و قرار دادن آنها در فصول سه گانه( مبارزه با «توهم گشودگي» است. ايدئولوژي با پنهان کردن نقش خود اين توهم را ايجاد مي کند که ما )در چارچوب ...( آزاديم. ما آزاديم که از بين راه راست و ناراست راه راست را انتخاب کنيم، زيرا اگر اين انتخاب را انجام ندهيم انسان نيستيم که آزاد باشيم. اين توهمي بيش نيست که مي توان بدون وساطت )عنصري هگلي( نظم نمادين، يعني همان دستگاه توليد ارزش و معنا، به ارزش و معنا دست يافت.
    
    پس پرسش ژيژک اينگونه صورت بندي مي شود که چگونه مي توان اين شيشه شفاف را نمايان ساخت؟ چگونه مي توان به فضاي واقعيت انحنا بخشيد؟
    
    اينجاست که هيچکاک براي ژيژک اهميت مي يابد. هيچکاک با تکرار فرم هاي داستاني، «بستار روايي» را عيان مي سازد و «اين بستار روايي است که مي تواند نقش ايدئولوژي را در يک متن فهرست کند.»
    
    راه رهايي از توهم گشودگي چنگ زدن به بستار روايي است. ما خير را انتخاب مي کنيم چون قانون خير بودنً آن را اعلام مي کند، اما ايدئولوژي با نامرئي کردنً ضرورت ساختاريً نهفته در رابطه خير و قانون، اين توهم را به وجود مي آورد که ما در انتخاب ميان خير و شر آزاديم و قانون نسبت به اصالت خير، فرعي و اشتقاقي است.بزرگترين خطر جريان هاي دال به دال و بيناسوژگانيت هم همين است که با ارائه مفهوم بازي آزاد، جبر نظم نمادين را ناديده مي گيرند. ژيژک براي مرئي کردن اين جبر و مقابله با بيناسوژگانيت دست به دامان سوژه دکارتي مي شود و از مفهوم امر واقع لکان به قصد نشان دادن گسست جريان آزاد نظم نمادين بهره مي گيرد. مي بينيم که آثار سينمايي ژيژک، حتي بيشتر از آثار غيرسينمايي او، سياسي اند. نظام سرمايه داري استعداد عجيبي براي فروخوردن تمام جريان هاي مقاوم و انقلابي دارد. عجيب ترين هنجارشکني ها نيز خيلي سريع باب مي شوند و طولي نمي کشد که پست مدرنيسم عرصه زندگي روزمره را به تصرف خود در مي آورد اما خطر در تبديل پست مدرنيسم به پوپوليسم نهفته است. اينکه باور داشته باشيم ارزش ها و نيازهاي توليد شده توسط نظام، نه توليد شده، بلکه واقعي هستند. به همين دليل است که ژيژک جنون پست مدرن را رها مي کند و سوژه دکارتي را در هيچکاک و لکان جست وجو مي کند.

مهدی پارسا